|
ـــ خب میلادجون اسم معشوقتون چند حرفیه؟! کامران ورفها رو با دقت کنار هم چید. ـــ خب حالا اینا یعنی چی؟!
تقدیم به کسی که شک میکند به لبهایم.
من مرده بودم. این را وقتی دانستم که شیرین به چشمهایم خیزه شد و گفت: خیانت؟!مرده ای بودم که به خیانت متهم شده بودم. یک مرده ی خائن.لابد بعد از اینکه خیانت کرده بودم مرده بودم. ولی من چطور میتوانستم به کسی خیانت کنم که تمام زندگی ام بود. ــــ چه خیانتی؟!
زن: تو دیگه حق نداری منو ببوسی! |
About
استفاده از مطالب وبلاگ تنها با اجازه نویسنده مجاز میباشد! Archivesآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 Links
همکنون
اینخا داستان |